مرگ آرزوها
باز در كلبه ي تنهايي خويش عكس لبخندت مرا ابري كرد عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشمان مرا جاري كرد


عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته است از دست تو خواهم كه برآرم فرياد در پيش نگاه تو زبانم بسته است
چشماي تو براي من عالم زندگانيه رنگ چشات براي من اميد زندگانيه من ميميرم اگه تو پيشم نموني رنگ دلم آبي شده ميشه تو پيشم بموني