

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند. وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني
نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست بشنو از دل ، دل حریم کبریاست نی بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه ی دلبر شود
جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.
درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند
مرگ آرزوها
باز در كلبه ي تنهايي خويش عكس لبخندت مرا ابري كرد عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشمان مرا جاري كرد


عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته است از دست تو خواهم كه برآرم فرياد در پيش نگاه تو زبانم بسته است
چشماي تو براي من عالم زندگانيه رنگ چشات براي من اميد زندگانيه من ميميرم اگه تو پيشم نموني رنگ دلم آبي شده ميشه تو پيشم بموني