+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:25
  به قلم: اجل عشق
|
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:22
  به قلم: اجل عشق
|
هرچي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چي قلبتو آسونتردر اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن
ميدوني اوج رفاقت کجاست؟ ... اينکه به ياد رفيقي باشي که به يادت نيست ... ببين من الان اوج رفاقتم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:17
  به قلم: اجل عشق
|