در این دنیای نامردی که مردانش عصا از کور می دزدند
من از خوش باوری انجا محبت جستجو کردم
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:25
  به قلم: اجل عشق
|
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند .
بهترين مترجم کسيست که سکوت را ترجمه کند.
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 12:41
  به قلم: اجل عشق
|
گرنيايي تا قيامت انتظارت مي کشم منت عشق از نگاه پرشرارت مي کشم نازچندين ساله چشم خمارت مي کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
عشق رو به اوني هديه كن كه لايقه ، نه تشنه . چون تشنه يك روز سيراب ميشه . .
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:56
  به قلم: اجل عشق
|