اینی که اینجا می بینید چیه؟
1 - میمون
2 - کلاغ
3 - خرس
4 - هیچی
پاسخهاتون رو در بخش نظرات بگذارین … به نفرات برتر 1200 دستگاه پژو 206 اسباب بازی اهداء خواهد شد ….
من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني
مي خواهم به زودي ببينمت كنار چهار راه دل تنگي خيبان تنهايي كوچه ي دوستي بن بست عشق پلاك محبت .يادت باشد من ساعت دل تنگي يك ربع مانده به دلهره منتظرت هستم
|
در ميان من و تو فاصله هاست ... گاه مي انديشم ... مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!... تو توانايي بخشش داري . دستهاي تو توانايي آن را دارد ... كه مرا زندگاني بخشد ... چشم هاي تو به من مي بخشد ... شور عشق و مستي ... و تو چون مصرع شعري زيبا ... سطر بر جسته اي از زندگي من هستي... دفتر عمر مرا ... با وجود تو شكوهي ديگر ... رونقي ديگر هست ... مي تواني تو به من ... زندگاني بخشي ... يا بگيري از من ... آنچه را مي بخشي. بي تو من چيستم ؟ ابر اندوه ... بي تو سرگردانتر از پژواكم در كوه ... گرد بادم در دشت ... برگ پاييزم در پنجه ي باد ... بي تو سرگردان تر از نسيم سحرم ... بي تو ... اشكم - دردم - آهم ... آشيان برده ز ياد ... بي تو خاكستر سردم ... خاموش ... نتپد ديگر در سينه ي من ، دل با شوق ... نه مرا بر لب ، بانگ شادي ... بي تو احساس من از زندگي بي بنياد كاستن كاهيدن كاهش جانم ... كم كم ... چه كسي خواهد ديد ، مُردنم را بي تو ؟ بي تو مُردم ... مُردم. چه كسي باور كرد ... جنگل جان مرا ... آتش عشق تو خاكستر كرد؟ |
| برای دیدنت باور نماندست هوای عاشقی در سر نماندست ز بس از بی کسی فریاد کردم برای من ولی باور نماندست! برای قلب تنها و غریبم نگاهی منتظر بر در نماندست به دیدارت به جز قلبی شکسته مرا جز چشمهای تر نماندست چه گویم تا دلم آرام گیرد چه گویم قافیه دیگر نماندست! |
_________________ من ان غریب دیروز..... اشنای امروز.... و فراموش شده فردایم ..... در اشنا یی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا . یا دم کنی......... |


| ||||
|
کاش قبل از خداحافظی بهت می گفتم که چشمات فقط یه بهونه بود واسه اروم کردن خودم / اصله کار خودت بودی وگرنه چشمایه همرنگه چشمایه تو رو بازم می شد پیدا کرد . من ندانم که کیم / من ندانم که چیم / من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم . من به وسعت تمام لحظه های بودن با تو زیسته ام با اندیشه ی تو ... اسمونی من بر سایه نگاهت گم گشته ام " مرا به خاطر بسپار . تو نباشی نمی خوام لحظه ای رو سر کنم / نمی دونم بعد تو من چی رو باور کنم / نمی تونم نمی تونم من تو رو رها کنم / بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم !? وقتی کسی برای تو میمیرد انقدر مرد باش که بتوانی یک شاخه گل برای مزارش بیاری |
_________________ زندگي را جشن بگير .... ديروز رفته است ، فردا شايد هرگز نيايد ، تنها چيزي كه داري همين لحظه حال است |


| ||


|
مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره . پس اگه کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن ..... |
|
زندگی مثل دیکتس .... هی می نویسیم ... هی غلط می نویسیم هی پاک می کنیم ... هی دوباره می نویسیم ...... غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه برگه ها بالا ... | ||||||
|
|
چند تا دوسم داري ؟همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوست دارم |
| ||
در شهر عشق رشته کوهی است به نام محبت ودر میان این
رشته کوه رودی جاری است به نام وفا این رود به ابگیری میرسد به
نام صفا این ابگیر به ابراهه ای می رسد به نام
وداع![]()
افسانه هندی چنین آمده است : از آن به بعد آدمی سراسر جهان را پیموده است. همه جا را جستجو کرده است بلندی ها را در نوردیده است به اعماق دریاها فرو رفته است به دورترین نقاط خاک نفوذ کرده است تا چیزی بدست آورد که در ژرفای وجود خود او پنهان
بزرگترين درس زندگی اينستکه گاهی احمقها هم درست میگويند

نامت چه بود؟ آدم
فرزند؟ من را نه مادري نه پدري، بنويس اولين يتيم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاك
اينك محل سكونت؟ زمين خاك
آن چيست بر گرده نهادي؟ امانت است
قدت؟ روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضاء خانواده؟ حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟ اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟ رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست
نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
جنست ؟ نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
شغلت ؟ در كار كشت اميدم
شاكي تو ؟ خدا
نام وكيل ؟ آن هم خدا
جرمت؟ يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين ؟ همين!!!!
حكمت؟ تبعيد در زمين
همدست در گناه؟ حواي آشنا
ترسيده اي؟ كمي
از چه؟ كه شوم اسير خاك
آيا كسي به ملا قاتت آمده؟ بلي
كه؟ گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟ ديگر گلايه نه؟، ولي ...
ولي چه ؟ حكمي چنين آن هم به يك گناه!!؟
دلتنگ گشته اي ؟ زياد
براي كه؟ تنها خدا
آورده اي سند؟ بلي
چه ؟ دو قطره اشك
داري تو ضامني؟ بلي
چه كسي ؟ تنها كسم خدا
در آ خرين دفاع؟ مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا
برگرفته از وبلاگ خدا یار من است